-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امشب شب میلاد آن نور خداییست کار تمـامی جهـان امشب گـداییست حـالا اگر بیـگـانه هم هـستی بـیا تـوُ این خـانه از اول سرای آشـناییست در امتحان عاشقی دلها محک خورد این آزمون امشب شده بر پا! نهاییست میخـوانم از روی شعـف آیـه به آیه مولود قرآنی ما چون هلاتی ییست حـتی اگـر از زائـران مـشـهـدم مـن اما دلم حال و هوایش سامـراییست حُسن خـدا حِصن حَصین آمد به دنیا باید گلافـشانی کنیم امشب جهان را باید وداعش کرد این فصل خزان را در عمق چشمهای نرگسوار مستش باید بـبـیـنی از کران تا بیکـران را توفیق اگر شد شاملت در صف بیا تا نوبت اگر شد هدیه گـردانیم جان را شکرانه چند رکعـتی با مهـر تربت! باید جـلـو انـداخـت یک ذرّه اذان را حالا اگر اشکی سرازیر است یکسر بـایـد بـدانـیـم قـدر ایـن آب روان را آن مـهلـقـای مـهجـبـیـن آمـد به دنـیـا زیبا نسیمی در فضای دل وزیدهست از آسمانها تا زمین نوری رسیدهست دیگر چرا از گفتنش باید حذر کرد؟ حالا که لحظه لحظۀ خوب سپیدهست! در آیـنـه عـکـس امـام مـجـتـبـی بود چونکه خدا از نو حسن را آفریدهست این چـشمهای من نفـس دیگر ندارند دل در میان سینه از بس هی تپیدهست دیـــوانــهام دیـــوانــهام دیـــوانــۀ او کار جنون من عجب بالا کـشیدهست نور سـمـاوات و زمـین آمـد به دنـیا رفته به رفته وقت ما دیگر تمام است اما شروع لحـظههای این امـام است مستم وَ هـوشیاری نمیدانم وَ اکنون جز باده هر چیزی به من امشب حرام است الـحـمـدلله آن پـرسـتــویـی شـدم مـن که تا ابد مأوای او بر روی بام است وقتی که محو لیل گیسویش شدم من دیگر سحر حتی برایم عین شام است حرز امام عـسکـری روی لبم هست حرزی که بر روی لبم دائم، مدام است نـور الیـقـین حق الیـقـین آمـد به دنیا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
دنـیای با حـضور تو زیـباست واقعـاً قـطره کـنار چـشم تو دریـاست واقعاً شاعر به عشق روی شما خط خطی کند !اینجا قـلـم به شوق تو برپـاست واقعاً در بـین واژههـای سـرودم نـزول کن دفـتـر بـدون نـام تـو تـنـهـاست واقعاً ای نـازنـین به یـمـن قـدوم مـبـارکـت امشب قشنگترین شب یلداست واقعاً تـو آمـدی مـلائـکه انـگـشت بر دهان آری جـمـال نـاز تو زیـبـاسـت واقعـاً تـو آمـدی حـقـیـقـت افـسـانـهها شوی مجـنون چـشمهـای تو لـیـلاست واقعاً تو آمدی که عـزّت و شوکت بیاوری آری گـدای کـوی تـو آقـاسـت واقـعـاً خوش آمدی جان جهان و جهان جان شـور مـیـان هـر غـزل شـاعـرانه تو زیـبـاتـرین تـغـزل در هـر تـرانـه تو هستی بدون مهر و محبت که مرده است عـشق بدون چون و چـرای زمانه تو اغراق نیست از همه عـالـم سرآمدی یـکـتـا شـبـیـه ذات احـد جـاودانـه تـو شــایــســتـه مــقـام شــریـف ولایـتـی ای جـانـشـین خـوب خـدای یگـانه تو مملو از خدا شده است، شک نمیکنم قـائم مقـام حـضرت حـق؛ کـاویانِ تو دیـوانـه مـرام شـمـا تـا هـمـیـشـه مـن اربـاب با مـروت مـن در زمـانـه تـو بر مهر و ماه و شمس و فلک طعنه میزنی من خاکسار کوی تو، عـبـد خـداییام بـچـه مـحـلـۀ تــوأم و ســامــرایــیام من با نـگـاه مـادرتـان مـحـضر شـما مشغـول کار و کسب شریف گداییام تـو انـتـهـای جـاده جـود و کـرامـتـی مـن؛ سـائـل نـگـاه تـوأم؛ ابـتــدایـیام وقـتی تـو دومـین حـسـن خـانـوادهای آری مـنم به عـشق شـما مجـتـباییام! فـرقی نـمیکـنـد بـخـدا نـور واحـدیـد ششگـوشه تو بوسه زدم کـربلاییام! گـوشهنـشـین هر شب بزم غـمت منم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
تـا نـگــارا عَــلــَم زدی آقـا بابِ جـود و کـرم زدی آقـا دلخوشی را برای عُشاقت گُـل زهــرا رَقــم زدی آقــا آمـدی و به تـیـغ چـشـمانت سـرِ انـدوه و غــم زدی آقـا جـام حـق در میان دستانت طعـنه بر جـام جـم زدی آقا شد مدینه غـریق ذکر حسن تـا هـمـینکـه قـدم زدی آقـا آمــدی مـــیــوه دل هـــادی آمـدی و جـهـان مـصفـا شد دل هر عـاشق تو شـیدا شد ز شـکـوه و جلال مـیلادت فـتـبارک طـنـین هر جا شد با نـوای حـسـن حـسن جانم هر طرف محشری و غوغا شد بار دیگر عدو به خود لرزید قامـتش از شرار غـم تا شد گفت منادی به کوری دشمن نـسل شیـر خـدا شکـوفا شد گفت به کندوی دین عسل آمد چهرهات همچو شمس تابانست نور حق در شما نمایانست ز خط و خالِ هاشمیوارت حوریه غرق بهت و حیرانست پـدرت آنـچـنان تو را بوسد گوئیا بوسهاش به قرآنست دور گـهـوارهات مـلائکها کارشان مثل یک نگهبانست ســائـلـم مـن شـنـیـدهام آقــا لطفتان بیحد و فراوانست از کـرم دلـبـرا نـگـاهـم کن جان فدایت چه بیقرین هستی خلقِ حق را تو برترین هستی نه فقـط شهـره در سماواتی بلکه شاهـنـشه زمین هستی حـسن ابن عـلی یِنِ الهـادی بیمثالی چه نـازنین هستی میـوه قـلـب حضرت زهـرا نـوه احــمـد امـیـن هـسـتـی چون علی کوه اقـتداری تو خار چشمان فاسقـین هستی تـا ابـد روشـنی درخـشـانی مرهـمی؛ بهـترین دوایی تو مـعـنی سُـرِّ مَـن رَءأیـی تو هر چه من بندهای گنهکارم در عوض معدن عطایی تو نـا امـیـدم نکـن ز درگاهـت گرچه خسته از این گدایی تو چون عمویت تو کاشِف الکربی مهربان همچنان رضایی تو بس ز وصفت که نقطه وصلِ بـین هـر بـنـده و خدایی تو حـمد لله که من تـو را دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امشب چـراغـانی دل با نورِ دلدارم بود از آسمان مِی میچکد، ساقی رخ یارم بود تابـیـده نـور دلـبرم، خـتم شب تـارم بود تنها امیدم تا سحر، این شوق دیدارم بود امشب چه غوغایی شده، عالم تماشایی شده از دامن سوسن گلی، در بین گلشن آمده صدها شکوفه از صفا، دامن به دامن آمده نور دو چشم هادی و دلدار سوسن آمده بر مهدی صاحب زمان بابای احسن آمده مست تولایش شدم، دل بستهام بر روی او یک دل نه بلکه صد دلم، پروانه شد بر کوی او با بال جان پر میکشم، همچون کبوتر سوی او تا بر مشام ما رسد عطر و شمیم و بوی او از شوق دیدارش دلم، مجنونِ صحرایی شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
این مکتب و این مسلک و این راه زندهست این راهِ تا مقـصد بسی کـوتاه زندهست از پشت ابر، این روزها خورشید پیداست در لابـهلای شب شـکـوه مـاه زندهست روی زمین هرگز نخواهـد ماند خونی تا کشتگان عشق را خونخواه زندهست تا جان ظـالـم را بـسـوزانـد به وقـتـش در سیـنههـامان شـعـلههای آه زندهست میجوشد از گـودال، خون تازه هر دم بیسر شهـیدی بین قـربانگـاه زندهست از بین ما با اینکه نـصـرالله رفـتهست در جان ما همواره نـصـرالله زندهست ای نـابـرادرهـا بـمــیـریـد از حـسـادت یوسف به رغم گرگها در چاه زندهست در جـنگـلی از سـروهای سـبز ایـمـان شیطان زمینگیر است و حزبالله زندهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
شروع ماجرای اوست، پایانی که ما دیدیم در این دنیا نمیگنجید، انسانی که ما دیدیم مسیحا بود و انفاسش به دلها زندگی میداد نخواهد شد اسیر مرگ، آن جانی که ما دیدیم از این سروی که افتاده، هزاران سرو میروید حریف او نخواهد شد، زمستانی که ما دیدیم تماشا کن شکوهش را که حتی در دل آتش تلاطم میکند موج خروشانی که ما دیدیم بخوان «انا فتحنا» و بخوان از «جاء نصرالله» سراسر آیۀ فتح است لبنانی که ما دیدیم بدان ای ریشۀ صهیون اگر در سنگ هم باشی به بادت میدهد یک روز طوفانی که ما دیدیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
حـسـنی هـسـتی و کـرم داری خوشبحـالت که تو حرم داری چه قدر عـزت و حـشـم داری نــکــنـد از درت بــرم داری! میروم بیتـو رو به حـیرانی مــلـجــأ مــردمــان تـهــرانـی نـامـت عـبـدالـعـظـیـم آقا جان لــقـبـت هـم کــریــم آقــا جـان هـمــگـی از قــدیـم آقــا جــان بـا تـو هـمـسـایـهایـم آقـا جـان ســایـهات مـسـتـدام هـمـسـایـه شخـص عـالی مـقـام هـمـسایه شب جـمـعـه در ازدحـام حرم شـدهام خـم بـه احـتـرام حــرم زنـدگـیام شـده بـه نـام حــرم پـرچـم سـبـز روی بـام حــرم آبـروی تـمـام "ایــران" اسـت نفس تازهای به هر جان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
گواهی میدهـد قـلبم که با لبخند میآیی و شاید آخـر بهـمن، همین اسفند میآیی اگرچه پشت چشمت ابرهای غصه پنهان است ولی بر روی لب با طرحی از لبخند میآیی نمیدانم چرا کمتر کسی سوی تو میآید به دنبـالت نمیگردند و میگویند میآیی ببین! من عهد میبندم که میآیم به سوی تو نمـانم منـتـظـر که چندِ چندِ چند میآیی! بخواه از حضرت مادر، که قَدرت را کند افشا که مـادر مطـمئنم امر فـرمـایند، میآیی اگرچه شورهزاریم، ابر و باران را نمیفهمیم به نام زندگی، بارانی و ... یکبند میآیی! رفیقانم چهلسال است مفقود الاثر ماندند تویی که با خبرهای خوش از اروند میآیی و بغض «یا لثارات» است مانده در گلوی ما دوشنبه یا که جمعه با همین سربند میآیی تو هم مانند موسی آمدی بی مثل و بیمانند به زودی باز هم بیمثل و بیمانند میآیی به هر جان کندنی بود آخر از غیر تو دل کندم بگو وقتی جهان از غیر تو دل کند، میآیی؟ فقط شمشیر نه، با کولهای سرشار از اندرز؛ (که هریک دلنشین، شیرینتر از هر قند) میآیی تفأل میزنم با یاد تو «والعصر» میآید که عصر انتظار و ندبه و سوگند میآیی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ماه و خورشید که مانند تو نورانی نیست! هر فروغی که چو انوار تو یزدانی نیست! جز همانی که در آئینۀ عشقت محو است هیچ کس باخبر از عـالم حـیرانی نیست مُلک عـالم به امـیری تو مینازد و بس غیر تو هیچ کـسی لایق سلـطانی نیست همه آفـاق پُر از شَعـشـعۀ مِهـر شماست گـوهـر مِهـر تو در تاج سلیـمانی نیست عشق، مجـنـون تو گـردید و بیـابانی شد در رهت خوشتر از این بیسر وسامانی نیست خواب دیدم که تو میآیی و این رؤیا را هیچ تعبیر به جز آنچه تو میدانی نیست وارث عـدل و امان! جان عـلی زود بیا جمع ما را به خدا غـیرِ پـریشانی نیست جُمعهای را که اثر از تو ندارد سرد است دم بی یـاد شما، لحـظـۀ روحـانی نیست همگی ندبـهکـنان ذکـر فـرج میخـوانند شیعه را طاقت این غیبت طولانی نیست هرچه گفتم به عنایات تو، عرض ادب است هدف شعرِ «وفایی» که غزل خوانی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
حیات آببـقا جز غـم تو نیست، حسین نمیرد آنکه دلش با غم تو زیست، حسین صفای عمر ابد یافت هر که در غم تو به قدر یک مژه بر هم زدن گریست، حسین به روز حشر که محشر کند شفاعت تو کسی که سایهنشین تو نیست، کیست؟ حسین جهـنم است بهـشتی که خالی از تو بُوَد بهشت بی گل رویت بهشت نیست، حسین توئی که آیت حُرّیت از رخت پـیداست خوشا کسی که چو حُر بر تو بنگریست، حسین گدای راه تو هر کس که گـشت آقـا شد که گرد خاک رهت تاج سروریست، حسین نشسته بر سر راه تو «رستگار» مدام به دستگیری او لحظهای بایست، حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
شـب زیـارتی است و حـرم صـفا دارد دلــم هــوای سـحــرهـای کــربـلا دارد فـدای معـرفـتت، در بهـشت روضۀ تو هــنــوز لات مـحـلــه بُــرو بــیــا دارد به حشر، روزی حُبّت به پاست در قلبش هر آن که خیمۀ این روضه را به پا دارد حسین... زنـدگی من، حسین... یار دلم کجـا بـدون تو این زنـدگی بـهـا دارد؟! بگو به مادرت این سینهزن، زمین خورده بـگـو حـسـاب مـرا از هـمـه سـوا دارد به گـونهام نـم اشکی چکـید و این گریه هر آن چه سِر نهـان است، برمـلا دارد هــزار بـار بـمـیـرم بـه شـوق دیـدارت دوبـاره زنـده شـوم از نو، باز جا دارد اگرچه میل دل نوکـران زیارت توست دلـت تــمــایـلِ دیــدار مــجــتــبـی دارد به جز حرارت جاوید ماتـمت، هر غـم زوال دارد و تــاریــخ انــقـــضــا دارد بهای گریه برایت ز بس گرانقدر است حـبـیب، آرزوی گـریـه بـر تو را دارد عجیب نیست، شب جـمعه، دل پریشانم کـنــار قــتـلـگـهت، مــادرت نــوا دارد هزار و نهصد و پنجاه ضربه یعنی چه؟! نـظـاره بـر بـدنت بِـنت مـرتـضی دارد تن به روی زمین مانده، دیدنش سخت است سر به نیزه، خودش روضهای جدا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
دلـتـنگ آن حـرم شـدهام باز، ای امـام! ای مصحف ورق ورق عشق! السلام! لبـریـز اشک، دیـدۀ هـفـت آسـمان بُوَد شبهای جمعه مادر او روضهخوان بُوَد ای شعر! رو به محفل ما کن ز غم بخوان مداح را بگو، که کمی محـتـشم بخوان جـان حـسـین آمـده بر لب، شـروع کن از روضههای حضرت زینب شروع کن آن لحظهای که آتش غـم بر جگـر نهاد آن لحظهای که دست خودش را به سر نهاد (پس با زبان پُر گـله آن بضعة البتـول رو بر مدیـنه کرد که: یا ایها الرّسول! این کشتۀ فتاده به هامون، حسین توست وین صید دست و پا زده در خون، حسین توست)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
آمدی و بـهـشت را با خود به دل ایـن کــویــر آوردی کوثرانه قدم زدی در شهر خـیـرهـای کـثــیــر آوردی آمـدی و مـشـام هر کـوچـه پُـر شده از شـمیم احساست یادگاری مادرت زهراست عـطر نـام تو، نـفحۀ یاست بـه لـب مـردمـان غـمـدیـده با حضورت تـبـسم آوردی آمدی با فـرشـتگـان از راه آسمان را سوی قـم آوردی با تو بـوی بهـشت پـیچـیده دمبهدم در فضای بیتالنور آسـمـان آمـده بـه پـابـوسـی آمـده تـا حـرای بیت الـنور خـاطـر آسـمـانیات انگـار گـاه گـاهی غـبـار غم دارد بـغـضهای شکـسـتۀ ناگـاه چـشمهایی که باز میبـارد چشمهایت دو چشمه کوثر شد یـــاد داری وداع آخـــر را دل خواهر چگونه تاب آورد حـسـرت دیـدن بـرادر را؟ آمـدی از مـدیـنـه تا ایـران راه را بر همه نـشان دادی تـو شـهــیــد ولایـتـی بـانـو در هـوای امام، جان دادی کـوچههای مدیـنه هم دیدند بانویی یکتـنه قیامت کرد از امام غریب خود آن روز آه تا پای جان، حمایت کرد تربـتـش بینـشانه است اما میرسد عطر و نفحۀ یاسش از کـنـار ضـریـح بـانـویی که شد آئـیـنهدار احـساسش به هـوای زیـارتش هر بار آمـدم دلـشـکـسـتـه تا اینجـا گـفتهام رو به صحن آئینه: الـسـلامُ عـلـیـکِ یـا زهـرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
مهـماننـواز هـستی و مثل پیـمـبری با هـیـبـتی شـبـیه به ایـوان حـیـدری گـویا برای مـردم این شهـر مـادری آری تو صفحهای ز تفاسیر کـوثری وقتی حسن کریم و تو بانو کریمهای دیگر چه جای بردن حاجت به دیگری ای زینب رضا، کرمت بیکرانه است تو از تـبار حضرت ارباب بیسری سجاد و باقـری، نـوۀ پـاک جعـفـری آرامـش دل پـدری، چونکه دخـتری مثل رضاست کوی تو در شأن و مرتبت زینرو شدَهست این دل من چون کبوتری جود تو را به چشم خودم دیدهام عزیز هستم به صحن آینهات بسکه مشتری در کوی دوست جامعه خواندن غنیمت است با نیّت زیـارت هـادی و عـسـکـری حـالا قـدم قـدم ز حـرم دور میشـوم تا جمکـران رسیدهام این بیت آخری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
مـحـمـلـت خـوشخـرام میآمـد بــا شُــکــوه تـــمــام مــیآمــد محـمـلت بود و خـیل استـقـبال کــم مـحـلـی نـشـد زبـانـم لال! قم نگاهش لبالب از شرم است شامِ ویران که نیست! خونگرم است پـاکی و حُجـب، بـاورِ چشمش قــدم مـیـهـمــان سـرِ چـشـمـش تا توان داشت، احـترام گذاشت هرچه گُل داشت، روی بام گذاشت دمِ قــم گـرم! سـربـلـنـد شــدیـم از دعـایِ تـو بـهـرهمـنـد شـدیم چــادرت ذرهای غــبــار نـدیـد آفـتـابـی بـه نـی، ســوار نـدیـد با مَحـارم به قـم رسـیدی شکر سـرِ دروازهای نـدیـدی شـکـر قـم کـجـا! کـوفـۀ خـراب کجـا! تو کجـا! زینب و ربـاب کجـا! چه بگویم؟ رسیده جان بر لب! ای امــان از غــریـبـیِ زیـنـب دلش از دستِ روزگـار گرفت گـوشۀ دامـنـش به خار گـرفت بـه پَــرِ چـادرش شــرار افـتـاد صـبـرِ ایـوب از عـیــار افـتـاد وای از تـشـنگیِ شـببـوهـاش وای از هـق هـق الـنـگـوهـاش عـمهات اشک ارغـوان را دید خـنـدۀ نحـس خـیـزران را دیـد کوفه را بیعصایِ پیری رفت خاک عـالم سرم! اسیری رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
از جهان گرچه به جز غصه ندیدیم حسین غـم و انـدوه شـما بـاز خـریـدیم حسین شیـوۀ چـشـم شـمـا بـود به دل آتش زد چـقدر از غـمتـان داغ کـشـیـدیم حسین آتش عشق تو تا روز ازل شعـله کشید ما چـنـان دانـۀ اسـپـنـد پـریـدیـم حسین تو قـتـیـل العـبـراتی، تو حـسینِ اشکی ما هم عمریست به پای تو شهیدیم حسین قصد، پروانه شدن بود که بر سینه زدیم پیـلۀ عـشق تو در سـینه تـنـیدیم حسین قـامت افـراخـته بودیم چنان سـرو ولی دخـترت را چو بـدیـدیم خـمیدیم حسین ما به دنـبـال تو با پـای پـر از آبـلهاش در پی قـافـلـۀ روضـه دویـدیـم حـسین آنقدر خار به پـاهـای من و عمه رسید تا به این منـزل ویـرانه رسیدیم حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
ابـر تـیـره روی مـاه آسـمـانـم را گرفت کـربلا از من عـموی مهربانم را گرفت وقت دلتنگی همیشه او کنارم مینشست بیوفـا دنیا انـیـس و هـمزبانم را گرفت روز عاشورا چه روزی بود؟ حیرانم هنوز جانِ کوچک تا بزرگ خاندانم را گرفت خرمنِ جسمی نحیف و آتشِ داغی بزرگ درد رد شد از تنم، روح و روانم را گرفت تار شد تصویر عمه، از سفر بابا رسید! «آن مَلک» آهی کشید و بعد جانم را گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
بیابان در بیابان در بیابان گریه میکردم تمام راه را از تو چه پنهان گریه میکردم تـمام راه را با حـرمـله طی کـردهام بابا کمان در دست او بود و کماکان گریه میکردم خبر دارم که میدانی مرتب زجر میدیدم پیاپی زخم میخوردم، فراوان گریه میکردم صدای گریههایم زجر را آزار میداد و هراسان بیصدا با چنگ و دندان گریه میکردم تو روی نیزهها غرق تلاوت بودی اما من بدون وقفه با صوتت به قرآن گریه میکردم سرت خورشید بود و در میان آسمان بودی ولی من ابر بودم مثل باران گریه میکردم نمیخندند لبهایی که با آن ذکر میگفتم نمیبینند چشمانی که با آن گریه میکردم در آن ساعات پایانی شبیه مادرم زهـرا چه مشکل راه میرفتم، چه آسان گریه میکردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
عبدی که شود مال خدا مال کسی نیست دنبال کسی باش که دنـبال کسی نیست خرجی گـداهای حـرم پـای کریم است جز دوست، کسی باخبر از حال کسی نیست در راه تقرب، دل ما سخت پسند است مشـتـاق رخ یار، پی خـال کسی نیست هرچند که زشـتـیم و سیاهـیم ... بلالیم این لکنت ناخواسته اشکال کسی نیست جز مهـر نـبی پـیـش خـدا هـیچ نـداریم در سـیـنه بجز آل نبی، آل کسی نیست او آمـده تـا فـاطـمـهاش را بــشـنـاسـنـد بی فـاطمه، امیّد به اعـمال کسی نیست عرشی که نبردهست خدا هیچ کسی را جز او و علی، جای پر و بال کسی نیست پروندۀ ما خط به خطش صوم و صلات است سرمایۀ ما در صف محشر صلوات است عـقـبـاسـت سـرا پـردۀ دنـیـای پـیـمـبـر دنـیـاست پُـر از جـلـوۀ عـقـبـای پیـمبر او درس نـخـوانـده شـده اسـتاد ملائک جـبـریـل شـده والـۀ امــلای پـیــمــبــر لاحــــول و لا قــــوه الاّی رســــولان معـنا نـدهـد جـز وی و منـهـای پیـمـبر موسای شبان مانده چنان در کف طورش که بوسه نـشانـده به کـف پـای پـیـمـبر طـوبـای درِ خـانـۀ زهـرا قـد رعـنـاش ریـحـانـۀ بـابـا شـده زهــرای پـیـمـبــر با دست عـلی نـامه نوشـته به سلاطین پس معـجـزه دیـدنـد از امضای پیـمـبر این عقد اخوت شده خود، ریشۀ وحدت خـوابـیـده عـلـی وقـت بلا جای پیـمـبر یکسو همه کـفار و نبی سوی علی بود تیغ دو سرش، تیغ دو ابروی علی بود شد لشکـر عامی تو هر یک نفر از ما ای کاش بگیری خبری مختصر از ما ای رحمت مطلـق! تن ما را سر بازار بر، دار اطاعت کن و بردار سر از ما ما را سـحـری مثـل اویـس قـرنـی کـن ارزانی تو! جـان گـران را بخـر از ما سلـمـانی موهـای تو افـتـاده به سلـمـان پس نیست در ایران تو آشفـتهتر از ما قـرآن دلـت سـوخـت و قـرآن خـدا نـه! با سـوخـتـن آن شـده دفـع خـطـر از ما از لطف تو و فـاطـمه و جود حـسـینت عمریست خـریـدند محرم صفر از ما حـیـران تو بـودیـم دم گـنـبـد خـضـراء از سمت نـجـف باز گرفـتی خبر از ما رفتیم و در ایوان طلا، بست نشـسـتـیم گـفـتـیـم مـسـلـمان تو و فـاطـمه هسـتیم ای سـلـسـلـۀ مـوی تو زنجـیـر حـقـایق ای شرح افاضات تو منظـومۀ صـادق رزق سحرت از سر ما نیز زیاد است رزّاق، خـدا بـوده ولـی دست تو رازق با پـیـنـۀ پـیـشـانـی تـو بـر سـر سـجـده باید بـرسـد اینـهـمه مـخـلـوق به خـالق نه صاحـب مـالـیم، نه دنبال زر و سیم قـربان فـقـیرت که شده صاحب منطق شـاگـردی شـاگـرد تو شد کار اسـاتـیـد دلـبـاخـتـۀ درس تـو هــسـتـنـد خـلائـق یک عمر فقط حرف تو تبیین علی بود شد جنگ تو تبـدیل مخـالـف به موافـق خرمای علی شیعۀ اثنیعـشری ساخت گفتی علی و گفت علی مغرب و مشرق والله همین است و همین است و همین است رزق نجف و کـربـبـلایم ز مدینه است هرکس که شده حضرت صادق نگرانش افـتاده عـجـب قـند و نـبـاتی به دهانـش امشب به خـدا وصل شو از راه توسل تصدیق کن او را و سحـرگاه بخـوانش پائـین حـسـیـنیـه نـشـسـتن هـنـر اوست گفت آنکه حـسـینی شده بـالا بـنـشـانش او دوسـتـمـان دارد و ما نـیـز مـحـبـیم او لطف به ما کرده و بنـدیم به جـانش راضـی شده ما را بـبـرد بین تـنـورش محـتـاج هـمـیـنـیم نه محـتـاج به نانـش چسبیدهام امشب به ضریحش چو غباری آنهم چه ضریحی! که غبار است نشانش ای باد صبا از سوی ما هم گـذری کن هرکس که دلش سوخت، به زهرا برسانش من سـائل کـورم که نـدیـدم کـرمش را ای کاش بسـازند به زودی حـرمش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
بـر شـب قـدسـی آسـمـان مـحـمـد بـر نـفـس گــرم آســتـان مـحـمــد بر شـکـن زلـف دلـسـتـان محـمـد بر دل عـشـاق بـینـشـان مـحـمـد یا که قسم بر خودش به جان محمد نـام عـلـی هـسـت در اذانِ محـمد آمـده بـا جـلـوه تـمــامـی اسـمــاء آمده صاحب مـقـام سـورۀ اسـراء کعـبه موسی شدهست قـبـلۀ تـرسا ریـخـته قـبل تـشرفـش به مـصلی کـنـگـرههـای بـلـند سـنگی کـسرا آی زمـیـن آمـده زمــان مـحــمــد نـور ازل، عقـل کل و صادر اول اوست کتاب مبین، ظهور مفصّل بر همۀ انبـیاست مَرجع و مُرسل بر همه مـاسـواست اقـدم و اعقـل تا به ابد بـین خـلق اعـلم و افضل هست جهـان نقـطـۀ جهـان محمد شمس برآورده است در شب بطحا دامن مادربزرگِ حضرت زهـرا مـادر او آمـنـه است، خم شده اما بـوسـه زنـد تـا به دسـت اُمِابـیـهـا این نفَس فاطمه است و قبلۀ مولا ای بـه فـدای دو جـاودان مـحـمـد جلوه حق با خودش که مُشتبه آمد حضرت خورشید مکه شامگه آمد زلف به غـارت گشود با سپه آمد شام غم و جهل رفت و مِهر و مه آمد نور یکی بود و جلوۀ چهارده آمد چـهـارده آیـنه آمد از کران محمد دست به دامان توست اینهمه دستان هست غبارت به چشم باده پرستان حیف که خاکِ تو هست مأمن پَستان کاش دعایی کنی به حرمت مستان تاکه شود این عربستان حسنستان نـاب بـبـیـنـیـم تـا نـشـان مـحـمــد ای جـلـواتت همه جـمـال حسینت ارث تو شد هیبت و جلال حسینت خورده گره حال تو به حال حسینت خـون دل عـاشـقان حلال حسینت نیست در این سر بجز خیال حسینت جان به فـدای حـسین جانِ محـمد نـور خـدا را ببـین به رغم منافق پُر شده عالم از این شمـیم شقـایق گفت فقط جعفریست مذهب عاشق میشکفد شیعه از صراحت صادق هست عـلـی بر لـبت تـمام دقـائق کـوری چـشـمانِ دشـمـنان محـمد نــالــۀ مـن تـا انـا سـائـلــکـم شـد بارِ گـنـاهم کـنار لطـف تو گم شد قمست ما کاظمین و مشهد و قم شد مستی ما شد فـزون نوبت خُم شد این صلوات و سلام چهاردهم شد بـاد مـبـارک به خـانـدان محـمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام جعفر صادق علیهالسلام ( امام شناسی شیعه)
قـرارِ وصل، دل بیقـرار میخـواهـد وصال، عاشقِ چشمانـتظار میخواهد امام، راه رسیدن به شرط همراهیست به قدرِ یک قدم از رهسپار میخواهد امام، ظرف قنوتش برای مأموم است هر آنچه از درِ پـروردگار میخـواهد امام، گـنـبد و گـلدسـته نیست زائرها! برای مـاست اگر هم مـزار میخواهد به زعمِ مُردهپرستان: امام یعنی سوگ به جای یار، فقـط سوگـوار میخواهد امامِ شهرِ مدینه «دعا، سکـوت، قلم» امـامِ کـوفـه ولی ذوالـفـقار میخـواهد امـام، گـاه محـاسـن سـپـیـد مـیطـلـبـد و گاه لـبـیک از شیـرخـوار میخواهد تـنـورخـوابی هـارونِ مکّی است قـیام امام، لشکری از جـاننـثـار میخواهد امـام از قـلمِ در غـلاف، دلگـیـر است به جای آن همه شاگرد، یار میخواهد
: امتیاز
|
























